قابلیتهای مادۀ خام، در اثر داستانی

 

 

 

فرهاد عرفانی مزدک

 

 

 

 

بررسی و تعمیم پدیدۀ هنری، خود، موضوعی، و قابلیت تعمیم پذیری ماده خام هنری، موضوعی دیگر است.

 چگونگی تکوین یک اثر هنری، قبل از هر چیز، بیانگر بیان نمادین فردیت خلاق هنرمند است. اینچنین است که بین هنرمند، ماده خام هنری، و اسلوب هنری، رابطه ای متقابل ایجاد می شود، که نتیجۀ آن « هنر » است. هنری که در همانحال، بیانگر نوعی سبک پالایش یافته، با ویژگی  دو روی سکه « یعنی فردیت هنرمند  و  داده های اجتماعی » نیز می باشد.

اثر داستانی زمانی روند تغییر ماهیت را، از ماده خام هنری، تا تعمیم آن بعنوان ژانر  (1)، طی می کند  که؛ نگرشی تبیین یافته، به عنوان جهان بینی، در ذهن هنرمند  شکل یافته، و در کار شکل دادن قطعه ای باشد، که فردیت خلاق، و تجارب اجتماعی «زندگی »، آنرا سیراب کرده است. درست در همینجا، مسئلۀ قابلیتها،  که پیشتر از آن یاد شد، مطرح می شود. کدام عناصر در ماده خام، نمایانگر قابلیتها، برای تعمیم  پذیری هنری می باشند؟

واقعیت این است که؛ پدیدۀ هنری، بمثابه یافته ای عینی، همراه با تمامی تغییرات زندگی، و مفاهیم ذهنی، دچار تغییر شده، و چهارچوبهای قرار دادی آن شکسته، و بر بستر نوینی،  شکل می یابد. مصداق قانون در ادبیات، و در بحث ما داستان، جز در موارد  مربوط به ذات پدیده های هنری، یعنی آمیختگی اندیشه، احساس،  خلاقیت، و مجردات زیبائی شناسانه، مطرح نمی باشد. بر این اساس، هر آنچه را که با این ماهیت قرابتی دارد، می توانیم در مورد ماده خام داستانی مطرح کنیم:

 

1-    جهان بینی:

 

جهان بینی، به عنوان بخشی از ذات  « اندیشه »، و اثر هنری، گام اول در ارائۀ اثر داستانی است، که از یکسو به هنرمند، و از سوی  دیگر، به ماده خام داستانی، متصل است. نویسنده به عنوان آفریننده، باید این حس تشخیص را در خویش پرورانده باشد که؛ آیا ماده خام، قابلیت تعمیم هنری، بر اساس دیدگاه و جهان بینی وی از یکسو، و همچنین خود او، توانایی  بسط نگرش بر بستر چنین مادۀ خامی، از سوی دیگر را، دارد یا خیر؟

 اثر و موثر، باید تبلور همایشی همسو باشند، تا بتوانند خواننده را نیز، با خود همراه کنند، و این ممکن نیست جز درهماوایی قابلیتها، قابلیتهائی در آنکه می نگرد، و نوعی که می بیند، و همچنین، آنچه خود را می نمایاند با اندازه های نرمش  پذیر.

 

2-    پروتو تیپ:

 

پروتو تیپ، بعنوان شخصیتی که قابلیت تعمیم و بسط هنری دارد، رابطۀ تنگاتنگی با احساس و سپس عاطفۀ هنرمند برقرار می کند. نویسنده نمی تواند  و نباید نسبت به دقت در انتخاب پروتوتیپ  بی تفاوت و یا احتمالأ سهل انگار باشد. یک اثر، زمانی خیره کنندگی یک کشف نو را دارا می شود که؛ پروتوتیپ، قابلیت انعطاف، بسط، ترکیب و عمق پذیری را دارا باشد. مطمئنأ هیچکس بغیر از راسکولنیکوف نمیتوانست آنچنان قابلیتهائی از خویش نشان دهد که « داستایفسکی » بتواند او را در هر موقعیتی که اندیشه و احساسش می طلبد، قرار دهد. اما  دربحث ما « داستان »، پروتوتیپ وظایفی را از این هم بالاتر به دوش می کشد. نوعی حضور شاعرانه، آنچنان که چون آذرخش ظاهر، و چون آتشی بزیر خاکستر محو شود. برق او تنها فرصتی اندک دارد تا بتواند چشمانمان را خیره کند.

3-    نیاز زمانی و مکانی:

 

هیچ چیز، برای هیچ، خلق نمی شود. این، یک اصل، برای تمامی آن چیزهایی است که با هنر مرتبطند.

  زمان و مکان، به عنوان دو عامل تعیین کننده در مکانیزم عمل داستانی، باید تابعی از دینامیسم نیاز انسانی، و اجتماعی، در یک عصر، و یک موقیعت مشخص، باشند.هر چند که هنر، مرزهای زمان و مکان را در می نوردد، اما این، خصایص انتزاعی اندیشۀ هنری هستند که مرزها را می پیمایند، و نه نیازی، که موجبات پدید آمدن پدیدۀ هنری « داستانی » را فراهم نموده است. اینچنین است که خلق یک اثر، در وهلۀ اول، پاسخ به یک نیاز است. نیازی که طبیعتأ انگیزه را نیز فراهم می آورد، و گاهی خود، تنها انگیزه، برای خلق یک اثر است.

مادۀ خام هنری، باید دارای آنچنان ویژگیهائی باشد که، چنین نیازی را، در ماهیت خود، پاسخگو باشد. بر این اساس است که مثلأ؛ رستم افسانه ای، امروز، نمی تواند دستمایۀ مناسبی برای خلق روایتی حماسی شود. جنگهای قرون وسطی، نمی توانند امروز، به نیازی « به عنوان ماده خام داستانی »  پاسخ دهند. همانگونه که هواپیما ربائی، نمی توانسته است مادۀ خامی برای « هومر » و برای خلق اثری چون « ایلیاد و اودیسه» شود!

نوشته خود را با کلامی از « ولادیمیر پراپ » به پایان می برم: « ... کار سخت و « ناجالب » تنها راهی است که به تعمیمهای « جالب » می انجامد! ».

 

مجلۀ بینالود

1373 خیامی

 

زیرنویس:

    1- ژانر: نوع ادبی. رسیدن به ویژگیهای معنائی

    2- پروتوتیپ: پیشین تیپ،تیپی که قابلیت تبدیل شدن به قهرمان را دارد.

   3- ریخت شناسی قصه- ولادیمیر پراپ – ص 37 ( انتشارات روز – 1368) مترجم: م – کاشیگر.